قهرمان ميرزا عين السلطنه
4186
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
همچو مشقها را نكردهايم . دستگيرشدگان بعد حكم خودش را بيرون آورده اسامى مقصرين را قراءت كرد . گفت چند نفر دستگير نشدهاند و چند نفر كه در حكم من نيست دستگير شدهاند . گفتم آن صورت را هم من دادهام ، عيب ندارد هر وقت سايرين را دستگير كرديم اينها را مرخص مىكنيم . گفت كجا هستند من بروم بگيرم . گفتم معلوم نيست ، در تفحص مىباشم . اما شما اين صورت را ساعتى قبل قراءت نمودهايد و اسامى مقصرين را بلند خواندهايد . جمعى كه اينجا بودند مطلع شده به آنها خبر مىدهند . اين كار دور از احتياط بود . عذر خواست و گفت خبط كردم ببخشيد . امير اسعد بعد قدرى از امير اسعد و كارهاى او مسبوقش كردم و چند نفر هم كه از مقصرين به شهر فرار نموده بودند گفتم صورت برداشت . قرار شد با راپرت خودش بدهيم قاصد براى قونسل ببرد . كدخدا صفر على را معرفى كرديم و گفتم هرچه لازم داريد از او بخواهيد . بعد برخاسته قلعه آمدم . قند و چاى و بره و جوجه و مقدارى انگور و هندوانه ، گردو ، بادام ، كشمش ، چند بطرى عرق ، توتون ، سيگار ، كبريد و غيره مفصلا تعارف فرستادم كه خيلى خيلى اظهار امتنان نموده و ميان قزاقها بالسويه تقسيم نموده بود . نوكرها نشاط و سرور بىاندازه دارند . ملكه رقص مىكند ، ما شاء اللّه بهمن بامزه شده و كمكم حرف مىزند . حرف روزنامهنويسها حالاست كه روزنامههاى قزوين و طهران اين خبر را منتشر نموده با آب و تابى كه به تحرير من بر نمىآيد و هزار ناسزا و بهتان و دروغ و افترا به من نسبت مىدهند كه شايد يكى از آنها در من نباشد بگويند . آنها از درد دل من خبر ندارند و نمىدانند چه به روزگار من در اين مدت آمد . فلان روزنامه نويس اصلا ملك ندارد تا اگر آن ملك را ببرند از حال من مسبوق شود . اگر داشته باشد خداى نكرده از پهلوى ملكش گذر كنند زمين را به آسمان مىدوزند و عالم را برهم مىزنند . زن و بچه ندارد كه رعايا بالاى درختش رفته به آنها هزار ناسزا بگويند و سنگ بارانش كنند . اما آن چيزى كه طبيعى هر انسان بل حيوان است گرفتن انتقام است كه به دست هركس باشد آدم خوشحال و مسرور مىشود .